تبليغاتX
تغییر

شاید برای پرداختن به موضوع این یادداشت 4 ماه دیر شده باشد (می توانید به حساب چهارمین ماه گرد کودتا بگذارید.!!) و حتی شاید معتقد باشید بعد از انتخابات و به خصوص بعد از نماز جمعه 29 خرداد که پرده ها افتاد، دیگر نوشتن از این مورد موضوعیتی ندارد، که "معما چو حل گردد آسان شود."

ولی از آنجا که اصل موضوع انتخابات و ماجراهای قبل و فجایع بعد از آن همیشه برای من تازه و زنده است که به قول معروف "انگار دیروز بود" چند روزی را با این موضوع در ذهن کلنجار می رفتم، که: چطور ما این همه به انتخابات امید بسته بودیم و بدان دلخوش بودیم؟ چرا فکر می کردیم حاکمیت با ریاست جمهوری موسوی کنار می آید؟ چه روی خوشی به ما نشان داده بودند که تصور می کردیم موسوی رییس جمهور می شود و حاکمیت به رأی ملت تمکین می کند؟

نگاهی گذرا به مواضع و عملکرد ارکان نظام بیاندازیم:

1-      شورای نگهبان با همین اعضا و همین رییس ید طولایی در انتصابی کردن انتخابات های گذشته دارد. از انتخابات مجلس ششم و ابطال 700 هزار رأی تهران و نشاندن غاصبانهء حدادعادل به جای دکتر علیرضا رجایی به کرسی نمایندگی و درگیری دنباله دار تاج زاده با جنتی بگیر تا رد صلاحیت های مجالس هفتم و هشتم و ...

2-      قوهء قضاییه، که شاخصهء آن در این چند سال سعید مرتضوی به عنوان دادستان تهران و معتمد بیت در این قوه بود، که در هر ماجرایی از قتل عام مطبوعات اصلاح طلب تا پرونده زهرا کاظمی و .... گویی مصونیت آهنین دارد.

3-      با توجه به این که مدیر مسئول روزنامه کیهان، نماینده ولی فقیه در آن روزنامه است، می توان کیهان را به نوعی ارگان بیت رهبری دانست، که خارج از منویات و دستورات آقا قلم نمی زنند. عملکرد این روزنامه هم که اظهر من الشمس است. کار کیهان در انتخابات اخیر تا آنجا بالا گرفت که در اواخر سال گذشته ترور خاتمی را پیش گویی کرد. (نکته خطرناک ماجرا آنجاست که معمولا پیش گویی های آنها درست از آب در می آید.!!) ولی مدیر مسئول نه عتابی شنید و نه تا به حال به دادگاهی رفته، او نیز گویی مصونیت آهنین دارد.

4-      اگر شهید مطهری تئورسین انقلاب بود و مغز متفکر امام، حال رهبری هم می فرمایند "آیت الله مصباح، مطهری زمان ماست" این مورد با توجه به مانیفست مصباح به توضیح بیشتری نیاز ندارد.

5-      عملکرد صدا وسیما، صدا وسیما هیچ گاه رسانهء ملی نبود، در سال های اخیر نیز تبدیل به رسانهء دولت شده بود و اواخر رسانهء میلی

6-      مهم ترین و خطرناک ترین و در نوع خود جالب ترین موضع گیری ها و افراد مربوط به نظامیان بود، نظامیانی که پادگان را با حزب اشتباه گرفته اند (تا جایی که یکی دو روز پیش سردار خپل خان (فیروزآبادی سابق) به خود اجازه می دهد راجع به راهبری درست احزاب توسط نیروهای نظامی حرف بزند.)

از جانشین فرمانده کل نیروهای مسلح گرفته تا فرماندهان سپاه و بسیج و جانشینان آنها و فرماندهان نیروی انتظامی، همه مستقسم یا غیر مستقیم منصوب رهبری هستند که مواضعشان سال هاست بر ما روشن است.

من نمی فهمم ما به چه دلخوش بودیم که فکر می کردیم موسوی رییس جمهور می شود و ارکان نظام و مخصوصا نظامیان و شبه نظامیانی که تازه سفره ای جلوی خود پهن شده می بینند و یک نفر از خودشان را بر سر کار، با آن کنار می آیند؟

همان طور که می بینیم روسای همهء نهادهای بالا انتصابی اند (از سوی رهبر)، بله اعتراف می کنم ما در طول چهار سال سر تا پای دولت را به نقد می کشیدیم و حتی بدتر! ولی مشکل ما که فریادمان از آن هیچ گاه به هیچ جا نمی رسید با نهاد های سیاسی و نظامی که مستقیم یا غیرمستقیم از طرف رهبر منصوب می شوند بود.

آری از آنجا که ولی فقیه نماینده خدا بر روی زمین است او را هم باید مثل خدا از نشانه هایش شناخت و  نشانه های آقای خامنه ای هم این هاست:

1-      انتصاب جنتی به ریاست شورای نگهبان

2-      انتصاب محمد یزدی و سپس هاشمی شاهرودی به ریاست قوه قضاییه و حمایت همه جانبه از سعید مرتضوی

3-      انتصاب شریعتمداری در روزنامه کیهان

4-      انتصاب عزت ضرغامی به ریاست صدا و سیما

5-      انتصاب فیروزآبادی، جعفری، طائب، نقدی، احمدی مقدم و ... در رأس نهادهای نظامی، شبه نظامی و انتظامی

6-      مصباح یزدی را تئورسین نظام نامیدن

که متأسفانه ما این نشانه ها را می دیدیم و با خوش خیالی از کنار آنها می گذشتیم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 19:36 توسط ایمان |

 آقای سید علی خامنه ای که دیگر نه رهبر انقلاب که در کسوت پدرخوانده جریان اصولگرایی، آن هم نه از نوع منتقد یا مستقل که حامی دولت درآمده، در خطبه های نماز جمعه 20 شهریور با بازگویی ناشیانه تاریخ اوایل انقلاب و با قیاسی مع الفارق بار دیگر جنبش سبز مردم ایران و رهبران آن را تهدید کرد، طوری که انگار نقشه کشیده مردم را تحریک کند.                                                                                                                    

او آسمان به ریسمان بافت و از سرنوشت نهضت آزادی ایران، جبهه ملی ایران، سازمان مجاهدین خلق و آیت الله منتظری گفت و آن را برای محبوب ترین رهبران  سیاسی حال حاضر ایران پیش بینی کرد. گرچه جایگاه آن عزیزان در جبهه ملی ونهضت هم روی چشم ما است، دولت موقت از نظر طیف فکری بهترین دولت بعد از انقلاب بود، جبهه ملی برای اهداف والای بشر دوستانه در مقابل حکم قصاص ایستاد و دست به انتحار زد و بهانه ای برای حذف خود دست آیت الله داد و .... ولی با تمام این اوصاف اقلیت بودند. اشتباه استراتژیک آقای خامنه ای هم در این جاست. سال های 59 – 60 جو انقلابی بر کشور حاکم بود مردم با تمام وجود و تا قطره آخر خون پشت امام و انقلاب نوپای خود بودند، نهضت و جبهه ملی آن زمان تا حد یک حزب پایین آمده بودند و اقلیتی را تشکیل داده بودند و قاطبه مردم با امام همدل وهمفکر. از طرفی سازمان مجاهدین خلق هم که با ترورهای کور خود کاملأ در مقابل ملت قرار گرفته بود و عملکرد آن ها مردم را بیشتر در کنار حاکمیت قرار می داد. شرایط آن زمان با حال قابل مقایسه نیست. آن زمان با یک اشاره امام، مردم به خیابان می آمدند ولی حالا با یک اشاره اپوزیسون. گرچه شرایط در حال حرکت به سمتی است که کار را از دست احزاب و شخصیت ها نیز خارج می کند.

اگر امام با پشتوانه مردمی خود توانست نهضت آزادی، جبهه ملی، سازمان مجاهدین خلق و آیت الله منتظری را حذف کند، در حال حاضر پشتوانه مردمی از آن موسوی، خاتمی و کروبی است. این افراد را نمی توان حذف کرد حتی اگر خدای ناکرده حماقتی بشود و حذف فیزیکی شوند از دل وجان مردم که در آن رخنه کرده اند بیرون شدنی نیستند. در نهایت این که آن موقع امام (یا به قول خود ایشان نظام) و مردم یکسو و آن دو حزب از یک سو بودند و حالا رهبر (سابق) و حلقه دور او یک سو و مردم و این شخصیت ها از یک سو.  متاسفانه ایشان با این رویه ای که در پیش گرفته اند آخرین فرصت ها برای اعتماد سازی مجدد را نیز از بین  می برند. در حالی که همه انتظار آرام کردن فضای کشور را از ایشان داشتند باز از موضع خدایی مردم را تهدید کردند، افسوس که آخرین فرصت ها نیز به راحتی در حال از دست رفتن است.

البته تحلیل های درهم وبرهم ایشان خلاصه به این قضیه نبود، او حتی از فوتبال و محبوبیت ایران در این زمینه هم مثال آورد. سال 1998 تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی آمریکا را شکست داد و الحق مردمی را در سراسر دنیا شاد کرد، البته در سال 77 که مردم دنیا روی صلح طلب ایران را دیده بودند. در جام جهانی 2006 هم تیم ملی بازی هایی داشت و در آن رقابت ها همه نژادپرست ها، نئونازی های ضد یهود و فاشیست های آلمان برای تشویق ایران به ورزشگاه ها رفتند. کمی فکر کنید که در لوای رهبری آقای خامنه ای چه اتفاقی افتاده که این چرخش در نوع هواداران ایران رخ داده؟ البته حالا هم که دیگر به لطف مدیریت داهیانه اقایان فوتبال ایران به جایی نمی رسد که بخواهد بازی کند وهواداری در جهان داشته باشد.

ایشان دگراندیشی را نیز ستودند و دگراندیشی دینی را بالاتر از دگراندیشی سیاسی دانستند (گرچه به اعتقاد من دگراندیشی دینی بدیهی است و وظیفه ای واجب که انجام دادنش بالیدن ندارد) البته در این مقوله هم فقط مسیحیت و یهودیت و زرتشت را به رسمیت شناختند و نامی از بهاییت نیاوردند، چرا که در این ام القرای اسلامی که دگراندیشی مطلق حاکم است دوستان وهم فکران ایشان در انجمن حجتیه علیه بهاییت فعالیت می کنند و حتی نماینده ایشان در روزنامه کیهان کسانی که از حقوق بهاییان دفاع می کنند را نیز به این جرم می نوازند، آیا دگراندیشی دینی شامل بهاییان نمی شود که با آنان این گونه برخورد می شود؟

ایشان در خلال صحبت هایشان از وظیفه جوانان نیز گفتند و تکلیف را بر ما مشخص کردند: آخر همه این حرف و حدیث ها ما باید به این نظام افتخار کنیم. چه دانشمندی! به او مشاوره می دهد  و این نطق ها را تنظیم می کند خدا می داند.

و اما در مورد روز قدس و راهپیمایی 27 شهریور هم آقا باز مصباح الطریق شدند و فرمودند روز قدس را روز تفرقه نکنید، حکایت ما با ایشان شده مصداق بیت پایین که:

                                             تا تو بدانی که چه ما می کنیم

                                            هر چه تو گفتی نکنید آن کنیم

پس وعده دیدار ما روز 27 شهریور:  روز  ق د س: روز قدرت و دوام سبزها     

با شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 13:21 توسط ایمان |

شنیدم در زمان خسرو پرویز

گرفتند آدمی را در تبریز

به جرم نقض قانون اساسی

و بعضی گفتمانهای سیاسی

ولی آن مرد دور اندیش ، از پیش

قراری را نهاده با زن خویش

که از زندان اگر آمد زمتنی

به نام من پیامی یا نشانی

اگر خودکار آبی بود متنش

بدان باشد درست و بی غل و غش

اگر با رنگ قرمز بود خودکار

بدان باشد تمام از روی اجبار

تمامش از فشار بازجویی ست

سرا پایش دروغ و یاوه گویی ست

گذشت و روزی آمد نامه از مرد

گرفت آن نامه را بانوی پر درد

گشود و دید با هالو مآبی

نوشته شوهرش با خط آبی

عزیزم ، عشق من ، حالت چطور است ؟

بگو بی بنده احوالت چطور است ؟

اگر از ما بپرسی ، خوب بشنو

ملالی نیست غیر از دوری تو

من اینجا راحتم ، کیفور کیفور

بساط عیش و عشرت جور و واجور

در اینجا سینما و باشگاه است

غذا ، آجیل ، میوه رو به راه است

کتک با چوب یا شلاق و باطوم

تماما شایعاتی ست موهوم

هر آن کس گوید این جا چوب دار است

بدان این هم دروغی شاخدار است

در اینجا استرس جایی ندارد

درفش و داغ معنایی ندارد

کجا تفتیش های اعتقادی ست ؟

کجا سلول های انفرادی ست ؟

همه اینجا رفیق و دوست هستیم

چو گردو داخل پوست هستیم

در اینجا بازجو اصلا ندارد

شکنجه ، اعتراف ، اصلا ندارد

به جای آن اتاق فکر داریم

روشهای بدیع و بکر داریم

عزیزم ، حال من خوب است اینجا

گذشت عمر ، مطلوب است اینجا

کسی را هیچ کاری با ما نیست

نشانی از غم و دلواپسی نیست

همه چیزش تماما بیست هست اینجا

فقط خودکار قرمز نیست اینجا

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 4:12 توسط وحید |

قطعه شعری تقدیم به سیدمصطفی تاج زاده عضو زندانی شورای مرکزی جبهه مشارکت به مناسبت بیدادگاه چهارم

نوروز: پس از حضور سیدمصطفی تاج زاده عضو زندانی شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی در بیدادگاه چهارم، شعری تقدیم به این اسیر راه آزادی شده است:

خاطره ام را به دادگاه آورده اند به اعتراف
تا ببينم اش از پی هفتاد و چهار روز
هفتاد و چها روز
نه!كه يكي افزون شبي به ضريب هزار
هزار و هفتاد و چهار است،اكنون
به شمارش شب
چون روز را شرم است به شمارش
...
نام خاطره ام مصطفی است
و مصطفی زندانی ست
مصطفی خاطره آجين من است
نگاه كن
نه ! از اين سو
مرا نگاه كن
تا بگويمت
بی رعايت آداب مردان، كه در جمع نمی گريند
بگذار بگويمت
با لرزش و تكانه هاي شانه هاي بي حاصل به كلام
كه
ای كرانه ی چشمانت! امتداد آزادی
ای گره خورده به مژگانت! حديث رهايی
...
حال اما تو بدان
كه اينک محكوم تمامی دادگاه ها،منم
به جرمی از جرم های بی ربط به عاشقی
و فاجعه آنست كه در تمامی اين تاريخ مندی درد
آرام نمي گيرد مرا
حتی اگر در هزار دادگاه محكوم
بی تجديد نظر
به جرمی از جرم های بی ربط به عاشقی
...
ومن ناچار در انديشه شيرين و گس خودكشتن فرو افتاده ام
هم از آنرو كه معترضم
به خود
به دستان كودتا
به داستان بی حاصل عشق
به خرده جنايت كاری زخم زنندگان
به نبود امكان
به سيمای شعبده بازان
به گورهای تازه ی بی نام
به كابوس های بي پايان
به نبودن رگه هايی از ميل،حتی به خوردن غذا
به خستگی از بلعيدن قرص
به هزار تمنای متينانه بی پاسخ
به جغرافيايی كه تولدم در آنجا بود
به همين كار روزانه به قصد معاش
به عشق يک جانبه ام
به تنم كه ناجوانمردانه مرا وا مي نهد به جنسي عميق از خستگی
به هزار دليل نا گفتنی
به تنهایی غليظ ام
و به نشنيدن تو
كه گفتمت
ای كرانه ی چشمانت! امتداد آزادی
ای گره خورده به مژگانت! حديث رهايی

شعر از نادر فتوره چی

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 11:44 توسط ایمان |

روزگاری که نظامیان، سیاسی می شوند و موظف به دخالت در انتخابات، سیاسیون نظامی می شوند و وزرا از سرداران سپاه

روزگاری که دانشگاه ها گلزار شهدا می شوند، گورستان مملو از قبور شهدای گمنام آزادی

روزگاری که احزاب ارگان ندارند و مدام تهدید می شوند، در آن روزگار پادگان ها حزب می شوند، حزب پادگانی

آری در آن روزگار از فرزندان انقلاب انتقام می گیرند و خانواده سلطنتی به مراسم تنفیذ دعوت می شود

مرد "ادب مرد به ز دولت اوست" تهدید به بازداشت می شود و کسی که به وزیر خود (آن هم وزیر مرد!!) می گوید "هلو"، وکارکرد وزیر زن را در کابینه "جمع و جور شدن وزرای مرد" می داند تا " خارج از موضوع حرف نزنند." می شود رئیس الوزرا

در این روزگار سعید حجاریان هم می گوید:" مذهب غالب مردم ایران شیعه است و نظام ولایت فقیه مشروعیت خود را از ناحیه مقدسه امام زمان (عج) می گیرد و بدین لحاظ حکم ولی فقیه شعبه ای از ولایت رسول اکرم (ص) می باشد."

صد عجب، بازداشتگاه چه کرده که ظرف 2 ماه واندی سعید حجاریان شده خود مصباح!!

ولی کودتاگران این بار گاف بدی دادند، با آوردن حجاریان با این سر و وضع گویی سرنا را از سر گشاد آن نواختند که آبرو ریزی شد.

شاید اگر کسی حرف های قبلی ها را باور می کرد، شاید اگر کودکی 10-12 سال قبول داشت اظهارات ابطحی را، حال او از پدرش می پرسد چرا حجاریان نشسته حرف می زند، یا چرا اصلا او خودش حرف نمی زند؟ و جواب پدر جالب است. پدر حتما نمی گوید: حجاریان آمده از آنان که او را ترور کرده اند طلب بخشش و آمرزش کند.!

                                       بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجب است

حالا حاکمان حکومت اسلامی می توانند بعد از بازداشت بیش از 2 ماه یک زن باردار (خانم مهسا امر آبادی) با محاکمهء کسی که قربانی یک ترور وحشیانه وسیاه است بیش از قبل کلاه خود را بالاتر بگذارند.

آری زمستان می گذرد و روسیاهی آن می ماند به ذغال

به قول مهندس موسوی به زودی محاکمهء برگزار کنندگان این دادگاه ها را خواهیم دید.

اما این شوی تلویزیونی هر ایرادی که داشت، حسنی هم داشت: بعد از بیش از 2 ماه سید مصطفی تاج زاده، سعید حجاریان، محمدرضا جلایی پور، فیض الله عرب سرخی و ..... را دیدیم و خود به چشم دیدیم که زنده اند، یعنی تا این جای کار از دست جلادان و دجالان جان سالم به در برده اند    خدا را شکر.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 15:59 توسط ایمان |

 

نظام سياسي مطلوب براي آيت الله مصباح يزدي


نويسنده: فريد مدرسي

آيت اللـه محمدتقي مصباح يزدي فقط يك عالم ديني يا رئيس يك مركز آموزشي، با نام »موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني« نيست، او صاحب و مولد يك گفتمان و نظام سياسي است. اگرچه شايد در محافل، نهادها و مراكز سياسي و حوزوي حاميان اين گفتمان در اقليت باشند و مدافعان تشكيلاتي آن اندك، اما زنده است و سير آن ميرا نيست. اهداف و برنامه هاي سازمان تحت نظر آيت اللـه كه شاخه اي است، فقط به حضور صاحبان اين تفكر در اين نهاد و آن نهاد خلاصه نمي شود، بلكه آيت اللـه و هوادارانش كلان نگر هستند و آراي آنان به عناصر جزئي خلاصه نمي شود؛ اگرچه براي مصاديق هم برنامه دارند.
    نظام سياسي ايده آل آيت اللـه محمدتقي مصباح يزدي آنچنان با مدل فعلي جمهوري اسلامي ايران همسان نيست؛ البته اشتراكات زيادي هم دارد. آيت اللـه سعي مي كند بر بستر فعلي سخن گويد و بر اين بستر، بستر آتي را براساس نظرات خود طراحي كند.
    
    جمهوري اسلامي ايران از ابتدا تاكنون براساس نظام ولايت فقيه اداره مي شود كه عالي ترين مقام حكومتي آن، ولي فقيه (رهبر) است و او از سوي »مجلس خبرگان رهبري« انتخاب مي شود. اگرچه از نظر عملي همين مدل پياده شده است و هر هشت سال نمايندگان اين مجلس از ميان كانديداهاي مورد تاييد شوراي نگهبان توسط مردم انتخاب مي شوند، اما در حوزه نظر، آراي متفاوتي درباره نظريه ولايت فقيه، نظام ولايت فقيه و مشروعيت آن و ولي فقيه و اختيارات آن ارائه شده است.
    آيت اللـه محمدتقي مصباح يزدي در جايگاه تئوريسين گفتمان نيمه مسلط دهه سوم جمهوري اسلامي ايران، آرايي در اين باب دارد كه آوانگارد است. شايد بتوان به صراحت گفت كه آيت اللـه در جايگاه عضو مجلس خبرگان رهبري، صاحب يك گرايش آوانگارد درباره توسعه اختيارات ولي فقيه و قدرت مطلقه او است و نظامي آلترناتيو هم براي نظام كنوني جمهوري اسلامي ايران طراحي كرده است.
    در اين ميان ابتدا بايد بستر نظام سياسي ايده آل آيت اللـه را شناخت و سپس به چارچوب عملي آن پرداخت و مدل را تشريح كرد؛ البته درباره مختصات همه جانبه ولي فقيه و مجلس خبرگان رهبري.
    
    كليد نظام نظري و عملي سياسي آيت اللـه محمدتقي مصباح يزدي در اين كلام نهفته است: »ما در فعاليت هايمان فقط »نظام اسلامي« را مي خواهيم و بس. هرچيز ديگري كه مي خواهيم، يا مقدمه است براي تحقق »نظام اسلامي« يا لوازمش است و اصالت ندارد.«(1) نظام اسلامي مدنظرش »ولايت مطلقه فقيه« است.(2) او درباره حكومت رهبر اين نظام كه »ولي فقيه« است، مي گويد: »حكومت ولي فقيه در زمان غيبت امام معصوم(ع) با نصب عام از طرف امام معصوم انجام شده است كه خود وي منصوب خداست (3)... در هر زماني »فقيه اصلح« براي اداره جامعه اسلامي از سوي امام زمان(ع) منصوب شده است(4)« آيت اللـه تفاوتي ميان نصب امامان معصوم با نصب ولي فقيه مي گذارد: »معصومان (ع) به صورت معين نصب شده اند، ولي نصب فقها عام بوده و در هر زماني برخي آنها ماذون به حكومت هستند.«(5)
    بر اين اساس او، با ابراز خرسندي از انتخاب غيرمستقيم رهبري، معتقد است: »فقهاي عضو خبرگان، كمتر تحت تاثير تبليغات و جوسازي ها واقع مي شوند و در نتيجه در جو آرام و مطلوبي ولي فقيه را كشف و به مردم معرفي مي كنند.«(6) چرا كه آيت اللـه بر اين باور است كه خبرگان رهبري، رهبري منصوب شده از سوي امام زمان را »كشف« مي كند و انتخابي وجود ندارد.
    از اين رو، به »مشروعيت مردمي« نه تنها معتقد نيست، بلكه »مقبوليت« را نيز از آن مردم نمي داند؛ فقط معتقد است كه مردم به ولي فقيه »عينيت« مي بخشند: »مردم هيچ مشروعيتي به حكومت فقيه نمي دهند، راي و رضايت آنان باعث به وجود آمدن آن مي شود... با اين تحليل، انتخابات زمينه اي براي كشف رهبري مي شود، نه اينكه به او مشروعيت ببخشد(7)... مردم اصلاحق حاكميتي از خودشان ندارند تا به كسي اعطا كنند (8)... حاكم را بايد خدا تعيين كند و مشروعيت حكومت از طرف اوست. مردمي كه اختيار خود را ندارند، چگونه مي توانند اختيار خلق خدا را به دست كسي بدهند؟!(9)«
    بدين سان، مهم ترين كار ويژه مجلس خبرگان رهبري از منظر آيت اللـه براي جلوگيري از اختلاف پس از انتخاب رهبري است؛ چرا كه پيش از اين خود به خود رهبر از سوي امام زمان نصب شده است: »تشكيل مجلس خبرگان مبتني بر نظريه انتصاب است... و خبرگان براي اينكه اختلافي پيش نيايد انتخاب مي شوند. (10)... [همچنين] ارزش مراجعه به آراي عمومي كمتر از راي خبرگان است... (11) و انتخاب غيرمستقيم بيشتر قابل اطمينان است.(12)«
    مصباح يزدي معتقد است كه »در نظام سياسي اسلام حجيت كلام رهبر به راي مردم نيست و اعتبار و مشروعيت نظام و رهبر برگرفته و ناشي از راي خبرگان نمي باشد، زيرا خبرگان مقام ولايت را به رهبر اعطا نمي كنند. وظيفه خبرگان فقط تشخيص مصداق رهبري الهي است كه شرايط آن را ائمه اطهار بيان كرده اند. خبرگان موظفند كسي را كه امام معصوم براي ولايت و رهبري شايسته مي داند، به مردم معرفي كنند... بنابراين اعتبار رهبري به سبب صلاحيت هاي او و نصب الهي است. بايد افزود: ديگر امور و مناصب با واسطه حجيت رهبر اعتبار پيدا مي كند.(13)«
    آيت اللـه با توجه به اين نظر، »انتخاب« را داراي دو فايده مي انگارد و راي منفي مردم را باعث ابطال نظام اسلامي نمي داند: »انتخاب و مراجعه به آراي مردم از ديدگاه عقيدتي ما هيچگاه مشروعيت آور نيست، تا با منفي شدن آراي عمومي، مشروعيت نظام باطل گردد... انتخابات از نظر ما دو فايده دارد؛ يكي اينكه با برگزاري آن و توجه به آراي مردم، آنها خود را در ايجاد حكومت ديني سهيم خواهند دانست و در نتيجه بيشتر و بهتر در حمايت از نظامي كه به دست خودشان تحقق يافته، مي كوشند و آنگاه آرمان هاي مهم حكومت ديني تحقق مي يابد. فايده ديگر اين است كه امام راحل(ره)- بنيانگذار اين نظام الهي – با تاكيد بر اهميت نقش مردم و آراي آنان مخالفان نظام را خلع سلاح كردند، زيرا آنا با تبليغات مسموم خود قصد داشتند، نظام اسلامي را مستبد جلوه دهند، ولي هنگامي كه آراي مردم در اين نظام مورد احترام و اهتمام باشد، حربه مخالفان از كار خواهد افتاد.(14)«
    با توجه به اينكه مصباح يزدي اينگونه به راي مردم و انتخابات مي نگرد، در باب نظام »جمهوري اسلامي ايران« كه اين نام مورد تاكيد بنيانگذار انقلاب بود، مي گويد: »نبايد گمان كرد كه »جمهوري« دقيقا شكل خاصي از حكومت است تا نظام فعلي ما- كه جمهوري است- همان شكل را تقليد كند(15)... ممكن است سوال كنيد؛ پس چرا امام فرمود: »جمهوري اسلامي« و نفرمود »اسلام« يا »حكومت اسلامي«؟ انتخاب واژه »جمهوري« براي نفي سلطنت بود... اين رژيم در ادبيات سياسي اسمش »جمهوري« است، اما نه جمهوري اي كه در غرب است، »جمهوري دموكراتيك«، جمهوري اي كه همه چيزش و اختيارش در دست مردم باشد و تابع آرا و هوس هاي مردم باشد؛ نه. جمهوري اي كه محتوايش اسلام باشد. پس هدف برقراري اسلام در يك نظام حكومتي است كه امروز وقتي سلطنتي نبود، اسمش »جمهوري« است؛ نه اينكه در كنار اسلام ما يك هدف ديگري به نام جمهوري داشته باشيم اين تفكري است شرك آميز...(16)«
    
    
    اختيارات ولي فقيه از منظر آيت اللـه
    آيت اللـه محمدتقي مصباح يزدي در باب اختيارات ولي فقيه، معتقد به مطلقه بودن آن در چارچوب احكام اسلامي است و حتي »مصلحت« را نيز نمي پذيرد و مي گويد: »حكومت ديني كه ما مي گوييم معنايش اين نيست كه كسي كه در راس حكومت قرار مي گيرد و به نام دين حكومت مي كند، هرچه دلش خواست راي بدهد.« (17) او براي رد »مصلحت ورزي« توسط حاكم اسلامي به قرآن استناد مي كند: »خدا به پيغمبرش مي فرمايد: تو براي مصلحت انديشي نزديك بود اندكي از پيشنهادهاي كفار را بپذيري.«(18)
    اما در محدوده احكام اسلامي، دايره اختيارات ولي فقيه را وسيع مي بيند و معتقد است: »فقيه واجد شرايط [ولي فقيه] اختيار جان و مال مسلمان ها را دارد. (19)« آيت اللـه در اين راستا، با اشاره به »عملكرد امام خميني« و استناد به آن مي گويد: »اختيارات ولي فقيه فراتر از آن چيزي است كه در قانون اساسي آمده است. (20)« او به صراحت اعلام مي كند: »آنچه امام(ره) در طول زندگي شان و امامت شان و رهبري شان عمل فرمودند، تقيد به قانون اساسي نبود.(21)« مصباح اعتبار قانون اساسي و تمامي قوانين را هم به تنفيذ و تاييد ولي فقيه مي داند: »به نظر ما تمام مقرراتي كه در كشور اسلامي اجرا مي شود، همه اعتبارش به امر ولايت فقيه و امضاي اوست. اگر بدانيم در جايي در يك مورد راضي نيست، هيچ اعتباري ندارد... اينكه امام قانون اساسي را تصويب كرد؛ اين يعني من دستور مي دهم اينگونه عمل كنيد و اعتبار پيدا مي كند، چون او امضا كرده است، اگر امضا نكرده بود، هيچ اثري نداشت. حتي اگر تمام مردم هم راي مي دادند هيچ اعتبار قانوني و شرعي نداشت، همانطور كه خودش فرمود.«(22)
    او »راي دادن« مردم را هم در حوزه اختيارات ولي فقيه قلمداد مي كند كه براساس نظر او به مردم واگذار شده است: »ولي فقيه يعني جانشين امام معصوم، يعني كسي كه مي خواهد حق را تعيين كند. او گاهي مصلحت مي بيند، بگويد شما راي بدهيد... انتخابات رياست جمهوري اعتبارش به رضايت اوست [ولي فقيه]، مصلحت ديده كه در اين شرايط مردم راي بدهند(23)... [رئيس جمهور هم] اعتبارش به نصب رهبر است(24)«
    
    
    روش مقابله با مخالفان حكومت اسلامي
    بدين سان، آيت اللـه برخورد با مخالفان حكومت اسلامي را پس از تشكيل اين حكومت، اينگونه تجويز مي كند: »وقتي حكومت اسلامي صحيح تشكيل شد، مسوول آن حكومت بايد از اين حكومت تا آخرين لحظه دفاع كند. حكومت حقي است، بايد اين حكومت وجود داشته باشد. آن كساني كه مخالفت مي كنند؛ آنها آشوبگرند، ضدرژيم اند، هيچ رژيمي ضد خودش را تحمل نمي كند، حق ندارد تسليم زورگويان بشود. تا كي؟ تا آنجا كه قدرت دارد... پس وقتي حكومت حق تشكيل شد، مادامي كه يار و ياور دارد، رئيس حكومت بايد از نظام دفاع كند. پس از تشكيل حكومت اسلامي صحبت از رفراندوم، راي اكثريت و اين حرف ها براي تغيير حكومت اسلامي نيست. چون وقتي حكومت حق و الهي تشكيل شد بايد از آن دفاع كرد كار تا هر جا بكشد... پس بعد از اينكه حكومت اسلامي در اين قطعه از زمين خدا به نام كشور امام زمان(عج) تشكيل شد، هر كس مخالفت با حكومت اسلامي كند، محكوم است و بايد با او مبارزه كرد؛ كم باشند يا زياد.(25)« آيت الله مصباح يزدي تعداد مخالفان وموافقان را ملاك نمي داند و مي گويد: »براي حفظ حكومت كميت ملاك نيست. ملاك اين است كه تعدادي از افراد از امام(ع) يا ولايت فقيه مشروع حمايت كنند كه بتوانند حكومت را حفظ كنند. گاهي ممكن است با 90 درصد و گاهي با 80 درصد و گاهي با 50 يا 40 درصد. او مامور است كه حكومت اسلامي را حفظ كند...(26)«
    
    
    نظام سياسي پيشنهادي آيت الله
    اگرچه آيت الله محمدتقي مصباح يزدي، سعي مي كند براساس بستر فعلي جمهوري اسلامي ايران، نظراتي را ابراز كند كه حكومت فعلي به نظام اسلامي مدنظرش نزديك شود، اما از مدل ايده آل خود نيز غافل نمي شود و به طور كامل روش انتخاب مسوولان كشوري از يك كارمند جزء تا رهبري نظام را پيشنهاد مي كند. از آن رو كه »انتخاب غيرمستقيم« را بهترين روش براي انتصاب يا انتخاب مسوولان كشور مي داند، در اين نظام پيشنهادي اين روش از ابتدا تا انتها پيگيري مي شود. در مدل ايده آل او؛ »حكومت ديني، حكومتي است كه نه تنها همه قوانين و مقررات اجرايي آن برگرفته از احكام دين است، بلكه مجريان آن نيز مستقيما از طرف خدا منصوبند، يا به اذن خاص يا عام منصوب شده اند، چنين حكومتي »حكومت ديني« ايده آل و كمال مطلوب است...(27)«
    او پيش از ارائه مدل پيشنهادي خود، به صراحت اعلام مي كند: »شايد يك شرايطي پيش بيايد كه ما بايد اصلانظام پارلماني را عوض كنيم...(28)« سپس »تغيير قانون اساسي« را درتمامي اصول آن جز اصل چهارم، ممكن مي داند و اين اتفاق را بديهي تفسير مي كند: »در خود قانون اساسي هم پيش بيني شده كه مي شود تغييراتي داد، اصلاحاتي كرد، پس انتخاب عنوان جمهوري، انتخاب پارلماني، حكومت پارلماني، به شكل پارلمان غربي و... مسائلي بوده كه امام در آن زمان تشخيص داده اند... [البته] الان ما وظيفه مان اين است كه نظام جمهوري اسلامي را به همان ترتيبي كه در قانون اساسي آمده محترم بشماريم. چرا محترم بشماريم؟ براي ما احترامش از اين است كه ولي فقيه كه منصوب از طرف خداست و مشروعيتش از طرف خداست، او دستور مي دهد...(29)«
    اما مدل آيت الله محمدتقي مصباح يزدي؛ در اين مدل(30) شهروندان دو دسته اند: دسته اول: اقشار و اصناف غيرروحاني و دسته دوم روحانيت.
    
    
    دسته اول: غير روحانيون
    براساس مدل آيت اللـه، در ميان افراد غيرروحاني مراحل زير براي شكل گيري چارچوب كلي نظام اسلامي پياده مي شود:
    گام اول: ابتدا در هر ده، شهر و منطقه اي، از همه مردم خواسته شود كه از ميان خود افراد عادي را كه مي شناسند، معرفي كنند.
    گام دوم: افراد منتخب، ساير افراد عادل گمنام را شناسايي كنند.
    گام سوم: جمع افراد عادل اين منطقه براساس تخصص ها دسته بندي شوند و انجمن هاي تخصصي را تشكيل دهند كه رده بندي اعضاي انجمن ها براساس نظر اعضا صورت مي گيرد و افراد براساس اين رده بندي سمت هاي اجرايي شهر را برعهده مي گيرند.
    گام چهارم: رده يك ها به استان ها مي روند و مسووليت هاي استاني را برعهده مي گيرند و رده يك هاي استاني به مركز كشور مي روند.
    گام پنجم: رده يك هاي در مركز، در نهادهاي كشوري مسووليت مي پذيرند و گروهي از آنان مشاور رهبري مي شوند كه مسووليت قانونگذاري در بخش تخصصي خود را برعهده مي گيرند كه اين قوانين با تنفيذ رهبري قابل اجراست.
    
    
    دسته دوم: روحانيت
    همين سلسله مراتب از ده، شهر و مناطق شروع مي شود و عدول روحانيون اين مناطق انجمني محلي روحانيت را تشكيل مي دهند و در نهايت از ميان آنان دانشمندترين به مركز استان ها معرفي مي شوند. همچنين مراكز استان خبره و دانشمندترين روحانيون را به مركز معرفي مي كنند كه مجلس خبرگان را تشكيل مي دهد. مجلس خبرگان از ميان خود با تقواترين، عالم ترين و كارآمدترين فرد را به عنوان رهبر كشف مي كند. اين مجلس به دو دسته تقسيم مي شود.
    دسته اول كه در فقه صاحب تخصص و نظر هستند، شوراي افتاء را تشكيل مي دهند و بازوي مشورتي رهبر در اعلام فتواي او به حساب مي آيند.
    دسته دوم كه در قانونگذاري و مسائل كشوري تخصص دارند، شوراي نگهبان را شكل مي دهند و بر قوانيني كه توسط شوراي قانونگذاري تصويب مي شود، نظارت مي كنند تا مخل مباني اسلام نباشد، اين شورا هم بازوي رهبري شمرده شده است.
    
    
    پي نوشت ها:
    1 – هفته نامه پرتو سخن (ارگان سياسي موسسه آموزش و پرورش امام خميني)، 17 اسفند 79 / 2 – مصباح يزدي، محمدتقي، پرسش ها و پاسخ ها، ج 1، انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، قم، پاييز 77، صص 60 – 59 / 3 – همان، ص 16 / 4 – همان، ج 2، ص 51 / 5 – همان، ج 1، ص 18 / 6 – همان، ص 86 / 7 – همان، ص 25 / 7 – همان، ص 25 / 8 – همان، ج 2، ص 50 / 9 – نادري، محمدمهدي، در پرتو ولايت، انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، قم، 1382، ص 254 / 10 – پرسش ها و پاسخ ها، ج 2، ص 56 / 11 – همان، ص 59 / 12 – همان، ج 1، ص 85 / 13 – همان، ص 88 / 14 – همان، صص 33 – 32 / 15 – همان، ص 30 / 16 – هفته نامه پرتو سخن، 17 اسفند 79 / 17 و 18 – ماهنامه معرفت ارگان تئوريك موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، مرداد 82، ش 68، صص 12 – 11 / 19 – هفته نامه پرتو سخن، 7 دي 84، ش 310 / 20 – پرسش ها و پاسخ ها، ج 1، ص 58 / 21 – صنعتي، رضا، گفتمان مصباح، مركز اسناد انقلاب اسلامي، تهران، تابستان 87، پاورقي ص 577 / 22 – هفته نامه پرتو سخن، 7 دي 84، ش 310 / 23 – همان / 24 – پرسش ها و پاسخ ها، ج 2، ص 57 / 25 – هفته نامه پرتو سخن، 30 خرداد 80، ش 83 / 26 – روزنامه ايران، 10 آذر 79 / 27 – پرسش ها و پاسخ ها، ج 1، ص 45 / 28 و 29 – گفتمان مصباح، ص 663 / 30 – تمامي مباحث مربوط به مدل ايده آل سياسي آيت الله محمدتقي مصباح يزدي برگرفته از: شهرابي، محمد، معارف قرآن، ج 9 (با عنوان حقوق و سياست در قرآن)، انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، قم، 1377، ص 251 – 246.

روزنامه اعتماد ملی، شماره ۹۷۳ مورخ ۳۰/۴/۸۸ صفحه ۱۴

* تأکید ها از من (ایمان) است.

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:3 توسط ایمان |

این روزها، یعنی روزهای آخر مرداد ماه برای ملت ایران بیش از هر چیز یادآور یک واقعیت است، کودتای 28 مرداد سال 1332

اتفاقی که باعث شد برای 25 سال دموکراسی نو پا در ایران به اغما برود و تاریخ یک ملت برای همیشه عوض شود. درباره این فاجعه بارها و بارها از نقش عوامل خارجی سخن به میان آمده است، این که طراح عملیات T.P.AJAX سیا بود، این که عصر 28 مرداد واحد پول ایران دلار شد ! و...

ولی اگر نقش عوامل داخلی را به دربار، ارتش و معدود اراذل و اوباش تقلیل دهیم، کم لطفی کرده ایم، فراموش نکنیم نقشه و پول سیا ، دسیسه دربار، خیانت نیروهای مسلح و ... بدون حضور چند هزار نفری مردم در خیابان ها کارساز نبود.

با درنظر گرفتن این واقعیت، برای ما که دغدغه دموکراسی داریم باید جای تامل باشد که چرا دموکرات ترین دولت تمام تاریخ ایران که یک دولت به واقع ملی بود، با شورش خیابانی همین مردم ایران سقوط کرد. تا جایی که اعلی حضرت نام "رستاخیز ملی " به آن اتلاق کرد.

یک سال پیش از کودتا یک جریان توده ای مثبت حماسه 30 تیر 1331 را خلق کرد ولی یک سال بعد باز هم یک جریان توده ای اما این بار منفی باعث سر نگونی دولت ملی شد.

شاید اشکال کار همین توده ای رفتار کردن ها باشد.

اگر روشن فکران جامعه، رهبران احزاب و ... جریان توده ای 30 تیر را در قالب احزاب و گروه ها منظم و هدایت می کردند شاید فاجعه 28 مرداد اتفاق نمی افتاد.

در جوامعی که سرنوشت آن را حرکت توده ای مردم تعیین می کند (نه حرکات هدفمند و هدایت شده توسط احزاب ) روی کار آمدن دولت دموکرات برای آن جامعه تحمیل است. بدون تعارف این جوامع زمینه روی کار آمدن پوپولیست ها را فراهم می کند نه دولت های ملی.

البته گناه آن به گردن توده نیست. آموزش و بالا بردن سطح آگاهی و فرهنگ افراد وظیفه روشن فکر است. تا روشن فکر با توده ارتباط بر قرار نکند و آگاهی لازم را به توده ندهد جامعه رشد نمی کند ، تا جامعه رشد نکند ، نباید سرانجام خوبی برای دولت های معتقد به دموکراسی متصور بود. و 28 مرداد ها و 28 مرداد ها و...

*نکته:

این یادداشت در ۲۶ مرداد سال ۸۷ نگارش شده که شاید برخی از عبارات جوابگوی وضعیت فعلی ما نباشد و دوستان نپسندند.!! به هر حال ۲۸ مرداد است وسالگرد یکی از بزرگترین بزنگاه های تاریخ پر از فراز و نشیب ایران

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 22:2 توسط ایمان |

حضرت امام خمینی(ره) در تاریخ ‏1361/9/24 یعنی پس از گذشت نزدیك به 4 سال از پیروزی انقلاب اسلامی، فرمان هشت ماده‌ای خطاب به قوه قضائیه و تمام ارگان‌های اجرایی در مورد اسلامی شدن قوانین و عملكردها بدین شرح صادر كردند. متن كامل بيانات امام خميني(ره) به اين شرح است: در تعقیب تذكر به لزوم اسلامی نمودن تمام ارگان‌های دولتی به‌ویژه دستگاه‌های قضائی و لزوم جانشین نمودن احكام اللّه در نظام جمهوری اسلامی به جای احكام طاغوتی رژیم جبار سابق لازم است تذكراتی به جمیع متصدیان امور داده شود. امید است ان‌شاءاللّه تعالی با تسریع در عمل، این تذكرات را مورد توجه قرار دهند. 1ـ تهیه قوانین شرعیه و تصویب و ابلاغ آن‌ها با دقت لازم و سرعت انجام گیرد و قوانین مربوط به مسائل قضائی كه مورد ابتلای عموم است و از اهمیت بیشتری برخوردار است در رأس سایر مصوبات قرار گیرد كه كار قوه قضائیه به تأخیر یا تعطیل نكشد و حقوق مردم ضایع نشود و ابلاغ و اجرای آن نیز در رأس مسائل دیگر قرار گیرد. 2ـ رسیدگی به صلاحیت قضات و دادستان‌ها و دادگاه‌ها با سرعت و دقت عمل شود تا امور شرعی و الهی شده و حقوق مردم ضایع نگردد و به همین نحو رسیدگی به صلاحیت سایر كارمندان و متصدیان امور، با بی‌طرفی كامل بدون مسامحه و بدون اشكال‌تراشی‌های جاهلانه كه گاهی از تندروها نقل می‌شود، صورت گیرد تا در حالی كه اشخاص فاسد و مفسد تصفیه می‌شوند اشخاص مفید و مؤثر با اشكالات واهی كنار گذاشته نشوند و میزان، حال فعلی اشخاص است با غمض عین از بعض لغزش‌هائی كه در رژیم سابق داشته‌اند مگر آن كه با قرائن صحیح معلوم شود كه فعلاً نیز كارشكن و مفسدند. 3ـ آقایان قضات واجد شرایط اسلامی، چه در دادگستری و چه در دادگاه‌های انقلاب باید با استقلال و قدرت بدون ملاحظه از مقامی احكام اسلام را صادر كنند و در سراسر كشور بدون مسامحه و تعویق به كار پراهمیت خود ادامه دهند و مأمورین ابلاغ و اجرا و دیگر مربوطین به این امر باید از احكام آنان تبعیت نمایند تا ملت از صحت قضا و ابلاغ و اجرا و احضار احساس آرامش قضائی نمایند و احساس كنند كه در سایه احكام عدل اسلامی جان و مال و حیثیت آنان در امان است. و عمل به عدل اسلامی مخصوص به قوه قضائیه و متعلقات آن نیست، كه در سایر ارگان‌های نظام جمهوری اسلامی از مجلس و دولت و متعلقات آن و قوای نظامی و انتظامی و سپاه پاسداران و كمیته‌ها و بسیج و دیگر متصدیان امور نیز به طور جدی مطرح است و احدی حق ندارد با مردم رفتار غیراسلامی داشته باشد. 4ـ هیچ كس حق ندارد كسی را بدون حكم قاضی كه از روی موازین شرعیه باید باشد، توقیف كند یا احضار نماید، هر چند مدت توقیف كم باشد. توقیف یا احضار به عنف جرم است و موجب تعزیر شرعی است. 5ـ هیچ كس حق ندارد در مال ِكسی چه منقول و چه غیرمنقول و در مورد حق كسی دخل و تصرف كند یا توقیف و مصادره نماید مگر به حكم حاكم شرع، آن هم پس از بررسی دقیق ثبوت حكم از نظر شرعی. 6ـ هیچ كس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل كار شخصی كسی بدون اذن صاحب آن‌ها وارد شود یا كسی را جلب كند یا به نام كشف جرم یا ارتكاب گناه تعقیب و مراقبت نماید و یا نسبت به فردی اهانت نموده و اعمال غیر انسانی ـ اسلامی مرتكب شود، یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگری به نام كشف جرم یا كشف مركز گناه گوش كند و یا برای كشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد و یا دنبال اسرار مردم باشد و تجسس از گناهان غیر نماید یا اسراری كه از غیر به او رسیده ولو برای یك نفر فاش كند. تمام این‌ها جرم و گناه است و بعضی از آن‌ها چون اشاعه فحشا و گناهان از كبائر بسیار بزرگ است و مرتكبین هر یك از امور فوق مجرم و مستحق تعزیر شرعی هستند و بعضی از آن‌ها موجب حد شرعی می‌باشد. 7ـ آن چه ذكر شد و ممنوع اعلام شد، در غیر مواردی است كه در رابطه با توطئه‌ها و گروهك‌های مخالف اسلام و نظام جمهوری اسلامی است كه در خانه‌های امن و تیمی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی و ترور شخصیت‌های مجاهد و مردم بی‌گناه كوچه و بازار و برای نقشه‌های خراب‌كاری و افساد فی الارض اجتماع می‌كنند و محارب خدا و رسول می‌باشند، كه با آنان در هر نقطه كه باشند و هم‌چنین در جمیع ارگان‌های دولتی و دستگاه‌های قضائی و دانشگاه‌ها و دانشكده‌ها و دیگر مراكز با قاطعیت و شدت عمل ولی با احتیاط كامل باید عمل شود، لكن تحت ضوابط شرعیه و موافق دستور دادستان‌ها و دادگاه‌ها، چرا كه تعدی از حدود شرعیه حتی نسبت به آنان نیز جایز نیست، چنان چه مسامحه و سهل‌انگاری نیز نباید شود. و در عین حال مأمورین باید خارج از حدود مأموریت كه آن هم منحصر است به محدوده سركوبی آنان حسب ضوابط مقرره و جهات شرعیه، عملی انجام ندهند. و مؤكداً تذكر داده می‌شود كه اگر برای كشف خانه‌های تیمی و مراكز جاسوسی و افساد علیه نظام جمهوری اسلامی از روی خطا و اشتباه به منزل شخصی یا محل كار كسی وارد شدند و در آن جا با آلت لهو یا آلات قمار و فحشا و سایر جهات انحرافی مثل موادمخدره برخورد كردند حق ندارند آن را پیش دیگران افشا كنند، چرا كه اشاعه فحشا از بزرگ‌ترین گناهان كبیره است و هیچ‌كس حق ندارد هتك حرمت مسلمان و تعدی از ضوابط شرعیه نماید. فقط باید به وظیفه نهی از منكر به نحوی كه در اسلام مقرر است عمل نمایند و حق جلب یا بازداشت یا ضرب و شتم صاحبان خانه و ساكنان آن را ندارند و تعدی از حدود الهی ظلم است و موجب تعزیر و گاهی تقاص می‌باشد. و اما كسانی كه معلوم شود شغل آنان جمع موادمخدره و پخش بین مردم است، در حكم مفسد فی الارض و مصداق ساعی در ارض برای فساد و هلاك حرث و نسل است و باید علاوه بر ضبط آن چه از این قبیل موجود است آنان را به مقامات قضائی معرفی كنند. و هم چنین هیچ‌یك از قضات حق ندارند ابتدائاً حكمی صادر نمایند كه به وسیله آن مأموران اجرا اجازه داشته باشند به منازل یا محل‌های كار افراد وارد شوند كه نه خانه امن و تیمی است و نه محل توطئه‌های دیگر علیه نظام جمهوری اسلامی، كه صادركننده و اجراكننده چنین حكمی مورد تعقیب قانونی و شرعی است. 8ـ جناب حجت الاسلام آقای موسوی اردبیلی، رئیس دیوان عالی كشور و جناب آقای نخست‌وزیر موظفند شرعاً از امور مذكوره با سرعت و قاطعیت جلوگیری نمایند و لازم است در سراسر كشور، در مراكز استانداری‌ها و فرمانداری‌ها و بخشداری‌ها هیأت‌هایی را كه مورد اعتماد و وثوق می‌باشند انتخاب نمایند و به ملت ابلاغ شود كه شكایات خود را در مورد تجاوز و تعدی مأمورین اجرا، چه نسبت به حقوق و اموال آنان سر می‌زند بدین هیأت‌ها ارجاع نمایند و هیأت‌های مذكور نتیجه را به آقایان تسلیم و آنان با ارجاع شكایات به مقامات مسئول و پیگیری آن متجاوزین را موافق با حدود و تعزیرات شرعی مجازات كنند. باید همه بدانیم كه پس از استقرار حاكمیت اسلام و ثبات و قدرت نظام جمهوری اسلامی با تأیید و عنایات خداوند قادر كریم و توجه حضرت خاتم الاوصیا و بقیة اللّه ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ و پشتیبانی بی‌نظیر ملت متعهد ارجمند از نظام و حكومت، قابل قبول و تحمل نیست كه به اسم انقلاب و انقلابی بودن خدای نخواسته به كسی ظلم شود و كارهای خلاف مقررات الهی و اخلاق كریم اسلامی از اشخاص بی‌توجه به معنویات صادر شود. باید ملت از این پس كه حال استقرار و سازندگی است احساس آرامش و امنیت نمایند و آسوده خاطر و مطمئن از همه جهات به كارهای خویش ادامه دهند و اسلام بزرگ و دولت اسلامی را پشتیبان خود بدانند و قوه قضائیه را در دادخواهی‌ها و اجرای عدل و حدود اسلامی در خدمت خود ببینند و قوای نظامی و انتظامی و سپاه پاسداران و كمیته‌ها را موجب آسایش و امنیت خود و كشور خود بدانند. و این امور بر عهده همگان است و كاربستن آن موجب رضای خداوند و سعادت دنیا و آخرت می‌باشد و تخلف از آن موجب غضب خداوند قهّار و عذاب آخرت و تعقیب و جزای دنیوی است. از خداوند كریم خواهانم كه همه ما را از لغزش‌ها و خطاها حفظ فرماید و جمهوری اسلامی را تأیید فرموده و آن را به حكومت عالمی قائم آل محمد(ص) متصل فرماید "انه قریب مجیب" والسلام علی عباداللّه الصالحین روح اللّه الموسی الخمینی
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 13:7 توسط ایمان |

دیروز مراسم تنفیذ رئیس دولت کودتا برگزار شد،

 اظهار نظر ها و نقد های زیادی بر آن نوشته شده، مثلأ این که حتی مراجع و علما هم آن را تأیید نکردند، این که در تهران حکومت نظامی بوده و اعتراضات تمام نشده، یا این که احتمالأ پس از مراسم تنفیذ و تحلیف سر مهندس موسوی به طاق خواهد چسبید و .....      کاری ندارم.

این مراسم به خودی خود حاوی نکته ای بود:

از استقرار نظام 30 می گذرد و اکنون می بینیم بهترین فرزندان ملت در سیاه چاله های غیر استاندارد! جان می دهند، محبوب ترین چهره های سیاسی کشور که نقش عمده ای در حضور پر شور مردم در انتخابات داشتند به دادگاه و بیدادگاه و محاکمه کشیده می شوند

زمانی که محمد علی ابطحی سرحال و تپل مپل! و خندان وب لاگ می نوشت، عده ای حرف های او را قبول نداشتند و همان ها امروز از ما می خواهند اظهارات او را در شرایطی که پس از 40 روز زندان اقلأ 10 کیلو وزن کم کرده، صورتش کبود است و لبخندی بر لب ندارد اظهاراتش را در یک شوی تلویزیونی قبول کنیم.

باری زمانی که فرزندان این آب و خاک مظلومانه شهید می شوند و سیاسیون و عقلای قوم طرد ، در مراسم تنفیذ رئیس جمهور استکبار ستیز ومکتبی دست به دامن "پسر رضا قطبی" می شوند که شاید در این زمانه قحط الرجال دیده شدن یک نفر بیشتر در مراسم تنفیذ هم نعمتی ست. آیا این نشان دریوزگی این نظام نیست؟

(رضا قطبی.، رئیس رادیو تلویزیون زمان طاغوت و دایی فرح پهلوی است.پس از فوت پدر فرح، رضا قطبی برای او پدری می کند و حتمأ افشین هم برادری)

روزگاری که خواص مردود می شوند و یار غار امام (هاشمی)، نخست وزیر محبوب امام (موسوی) و فرزند فاضل امام (خاتمی) متهم به همکاری با بیگانگان و تلاش برای براندازی نرم نظامی که  تمام عمر خود را به پای آن ریختند        می شوند ، باید افشین قطبی که فقط 15 سال از عمر خود در ایران بوده و بیشتر آن را ساکن ینگه دنیا، تنفیذ را رونق ببخشد.

و جالب آن که آقا دیگر حتی از به کار بردن "جمهوری اسلامی" یا "نظام جمهوری اسلامی " ابا دارد طوری که مدام لفظ "نظام اسلامی" را به کار می برد.
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 15:37 توسط ایمان |

قلم - مهندس میرحسین موسوی در مورد دادگاه گروهی از فعالان نهضت سبز بیانیه منتشر کرد.

در این بیانیه آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست.
دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.
صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سخیف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).
مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد.
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند
میرحسین موسوی

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 20:46 توسط وحید |

 

بدون سانسور| کدهای موزیک